المحقق السبزواري

832

روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )

أقلّهم مساعدة فيما يكون منك ممّا كره اللّه لأوليائه ، واقعا ذلك من هواك حيث وقع . » مىفرمايد : « بدترين وزيران تو آن كسانىاند كه پيش از تو وزير بدكاران بوده‌اند ، و با ايشان در گناهان شريك بوده‌اند . پس ، بايد كه نباشد چنين كسى خاصّ و صاحب سرّ تو ، به درستى [ 208 آ ] كه ايشان اعوان گناهكاران و برادران ستمكارانند و تو مىيابى به جاى ايشان بهترين عوضى از جهت وزارت خود كسى كه مثل رأيهاى ايشان رأى داشته باشد و چون ايشان نفاذ فرمان داشته باشد ، و بر او مثل بارهاى گران و وزرها و گناههاى ايشان نباشد ، كسى كه معاونت ستمكارى بر ستم او و گناهكارى بر گناه او نكرده باشد . مؤنت ايشان بر تو سبكتر است و معونت ايشان نسبت به تو نيكوتر است ، و به حسب عطوفت بر تو مهربانترند ، و الفت ايشان به غير تو كمتر است . پس ، بكن آن جماعت را از خاصّان خود در خلوتها و مجلسها ؛ پس ، بايد كه برگزيده‌ترين ايشان نزد تو آن كسى باشد كه گوينده‌تر باشد سخنان حقّ را كه تلخ است - يعنى ، در گفتن سخنهاى حقّ كه موافق طبع تو نباشد و در مذاق تو تلخ آيد ، توقّف ننمايد - و آن كسى كه مساعدت او كمتر باشد در چيزى كه از تو به وجود آيد ، از چيزهايى كه خداى عز و جلّ ناخوش داشته آن را از جهت اوليا و دوستان خود ، كه آن هرگاه واقع شود از هواى نفس تو باشد نه از حقّانيت . » « و الصق بأهل الورع و الصّدق ؛ ثمّ رضهم على ألّا يطروك و لا يبجحوك بباطل لم تفعله ، فإنّ كثرة الإطراء تحدث الزّهو ، و تدني من العزّة . » « و چسبان شو به اهل ورع و راستى . پس از آن ، ايشان را رياضت فرما و رام گردان به آنكه مبالغه در مدح تو نكنند ، و شاد نكنند تو را به باطلى كه نكرده باشى . يعنى ، كارها و خصلتهايى كه در تو نباشد ، به تو نسبت دهند و از راه خوشامدگويى مدح گويند . به درستى كه مبالغه در مدح و ثنا احداث كبر و منى و نخوت مىكند ، و ممدوح را عجبى حاصل مىشود و نزديك مىسازد ممدوح را به غرور و فريب يافتن و سررشتهء تدبير دنيا و آخرت از دست دادن . » « و لا يكوننّ المحسن و المسيء عندك بمنزلة سواء ، فإنّ في ذلك تزهيدا لأهل الإحسان في